زمانی بود که امیرفرشاد ابراهیمی بسیار در رادیو و تلویزیونها حضور داشت و مصاحبه می کرد اما مدتی است که فقط درسامانه اینترنتی اش می نویسد و کمتر مصاحبه می کند یا اگر هم بخواهد بکند خیلی کوتاه و مختصر است . هر طوری بود شماره تلفنش را پیداکردم و گفتم که گروه کوچکی هستیم در سوئیس و نشریه دانشجوی ای داریم به نام" برای ایران" و برای سالگرد قتلها می خواهیم مصاحبه ای از ایشان داشته باشیم قبول نکرد و گفت چیزی برای گفتن ندارم و خسته ام! شانه خالی می کرد خلاصه اطمینان دادیم هر چه بگوید چاپ خواهیم کرد قبول کرد اما این باراین ایشان بود که گاهی از پاسخ طفره می رفت و یا می گفت :"حالا اینو نمی خواهد بنویسید و یا میشه ضبط را خاموش کنید " ! اما هرچه که بود مصاحبه دو ساعت طول کشید و فرشاد ابراهیمی هم که با تلفن با ما صحبت می کرد دیگر به مقصدش رسیده بود و می گفت الان باید بروم دیگه نمی شه بگذارید برای فرصت بعد!! ، وگرنه شاید برای ما بیشتر از آن دورانها تعریف می کرد . نگار محتشمي
ن _ م : آقاي ابراهيمي با تشکر از اینکه مصاحبه با ما را قبول نمودید چندی دیگر سالگرد قتل های زنجیره ای است موافقید از کجا شروع کنیم ماجرای اعترافاتتان و یا خروجتان از کشور و یا قتل های زنجیره ای ؟
, ف _ ا : من در خدمت شما هستم اما دیگر پرداختن به ماجرای افشاگری های من تکرار مکررات است ، حرفهایی بود که در آن موقع به اطلاع مردم باید می رسید چون می توانست موازنه های بسیاری را در هم بکوبد که همان هم شد !
ن _ م : فقط در يك كلام آيا شما هنوز بر سرحرفهايتان در آن نوار هستيد ؟
ف _ ا : بله ! تماماً مو به مو و سطر به سطر و اگر قوه قضائيه مايل به رسيدگي در يك فضاي عادلانه بود در مقام اثبات تک تک آنها و خیلی ناگفته ها هم بر می آمدم که این اهتمام را هیچ وقت نداشتند و طبیعی هم بود که داروغه به شکایت داروغه رسیدگی نمی کند و اگر همین الان هم کسی و مرجعی پیدا بشود که به گفته و ناگفته های من بخواهد رسیدگی کند از همین راهی که آمدم برمی گردم به ایران !.
ن _ م : اصولا همه شما را به عنوان فعال سیاسی و یا روزنامه نگاری که کارش افشاگری است می شناسند ، اين تلاش راتا كي ادامه ميخواهيد بدهيد ؟
ف _ ا : ببينيد خوی من گرایشهای سیاسی دارم طبیعی است که یک شاقولهای سیاسی دارم برای خودم ولی پیشتر از اینکه خودم را یک آدم سیاسی و به قول شما فعال بدانم یک روزنامه نگار می دانم در ایران هم روزنامه نگار بودم حتی قبل از بی ورودم هم به اردوگاه محاظه کاران هم روزنامه نگار بودم و اصلا همین یکی از دلایل انتخاب من برای همکاری در بنیانگذاری حزب الله بود و اصلی ترین رسالت یک روزنامه نگاردادن آگاهی به مردم است کشف کند بیابد و ارائه دهد این یک اساس است در حرفه ژورنالیسم اما تا کی می خواهم ادامه بدهم خوب این وظیفه و حرفه و رسالتی است که من بر دوش گرفته ام و الان ديگر شرايط عوض شده است و هدف من ديگر افشاي ماهيت انحصار طلبان نيست الان هدفم افشای ماهیت خائنان صدر و ذیل این نظام است و طبيعي است تا جان در بدن دارم و این رسالت را احساس کنم ادامه خواهم داد .
ن _ م : اگر اجازه بدهيد مي خواهم نظر شما را در باره اصلاحات و دوم خرداد ۷۶ بدانم ؟
انگيزه اصلاح طلبي معمولاً وقتي در يك جامعه پديد مي آيد كه تقاضاهائي براي تغيير شرايط حاكمه و اوضاع سياسي بوجود آمده باشد ، حرف نيروهاي اصلاح طلب هم اين است كه در حاليكه انقلاب را پر هزينه مي دانیم و یا بقول دوست عزیزم آقای شمس یکبار انقلاب کردیم برای هفت پشتمان بس است ، پس روي به انقلاب آرام و مسالمت آميز يعني اصلاحات مي آوريم ، از همين رو است كه اصلاحات هميشه ملي و مردمي بوده و دولتي نمي باشد يعني نميتواند باشد چرا كه از پايين جامعه و از بطن مردم مي جوشد و بسمت بالا و بطرف حاكميت و دولتمردان در حركت است اينجا ست كه عرصه اصلاحات تبديل مي شود به قلمرو ارتباط مردم با حاكميت و حكومت با نظر كار آمد كردن نظارت و اعمال ارده ملي و ارتباط مستمر مردمي با حاكميت كه همان مشاركت است . اما در دوم خرداد اینطور نشد یعنی مردم شروع کردند اما بدست دولت افتاد و اصلاحات حکومتی شد حتی نیامدند که از میان مردم و سازمانها و نهادها اصلاحات را پی گیری کنند و رفتند سریع یک حزب حاکم و دولتی را ایجاد کردند این پدیده ای است که شاید ما فقط در ایران شاهدش باشیم همه جا احزاب دولت تعیین و یا انتخاب می کنند ولی در ایران این دولتها هستند که می آبند حزب تشکیل می دهند دوره هاشمی آمدند کارگزاران را راه انداختند و این دوره هم دولت جبهه مشارکت را راه انداخت این یکی از معضلات در ایران است دیگری هم اینکه در نظام جمهوري اسلامي اصلاحات البته بخاطر صراحتش در قانون اساسی در كليت انجام نمي شود كليت نظام كه همان فلسفه وجودي حكومت و رژيم سياسي است مطابق قانون اساسي بهيچ وجه مورد نظر و اصلاح قرار نمي گيرد اما مي شود راهها و شيوه هاي مشاركت و نظارت مردم بر حكومت و حاكميت را مورد اصلاح قرار داد كه اين خودش به تنهائي چيز كمي نيست و بسيار مهم و حساس است چرا كه اگر همين شيوه نظارت مردم و اعمال حاكميت مردمي يا همين مردمسالاري را نديده گرفت و يا تضعيفش كرد قابليت سخت افزاري آنرا دارد كه كليت و اساس نظام را زير سئوال ببرد و موجبات فروپاشي را فراهم كند . پس ا زدوم خرداد كه به نوعي يك رفراندوم براي نظام سياسي ايران بود علي القاعده بايد رفرمي در ساختار قانون اساسي و نظام سياسي حكومت شكل مي گرفت که افسوس نگرفت ! و ما كمبود اين حركت را همچنان حس ميكنيم . من لازم ميدانم يك نقل قولي از انـــديشمند غــربي تامــس پين كه مـي گويد حاكميت به عنوان يك «حق» به هيچ فردي تعلق ندارد و اختصاص آن تنها براي ملت است و ملت نيز در همه حال از اين حق ذاتي و فسخ ناپذير برخودار است كه هر شكلي حكــومتي را كه منافع با و خواسته ها و خوشبختي هاي او همراه باشد را انتخاب كنيد، فكر مي كنم دوم خرداد ۷۶ به عينه پيام آور اين تغيير ذائقه مردم بود اما فقط مردم اینرامی خواستند حاکمیت نمی خواست اینرا
.ن _ م : الان نظرتان درباره اصلاحات در جمهوری اسلامی چیست ؟
- ف _ ا : والله چی بگویم من نه سعید حجاریان هستم نه شمس الواعظین که بخواهم تئوری بدهم و یا کسی را به میدان بکشم . گفتم خدمتتان یک روزنامه نگارم ولی نگاه کنید دمدمای انتخابات سال 76 بود من آنموقع در واحد تحقیقات و بررسی مطبوعات وزارت اطلاعات از طرف ستاد امربه معروف کار می کردم شرحش را در یکی از نوشته هایم داده ام که چه می کردم خلاصه یکروز از طرف دفتر سعید امامی که آنموقع مشاور بود نامه آمد که : با همین مضمون لیستی از روزنامه نگاران ناراحت را تهیه کنید ! ما هم نشستیم فیشها و روزنامه و مجلات را بالا و پائین کردیم و یک لیستی حدود سی ،چهل نفر شد و خلاصه قرار شد در هتل هما همه را گرد بیاورند بعضی ها آمدند و بعضی ها هم ترسیدند خوب وزارت وقتی به کسی می گوید بیا هتل گپ بزنیم ترس دارد ! به نظر من کل این ماجرا ها همانجا و همانروز رقم خورد جلسه برگزار شد و حتی خود سعید امامی هم آمده بود ماحصل این بحث این بود که چپ و راست قراره در این انتخابات بیایند وسط قرار هم هست حرفهایی نویی زده بشود حالا حرف حساب شما چی هست ؟ که الان درست یادم نیست که بود ولی یکی از همان روزنامه نگارهای بقول امامی ناراحت برگشت و گفت آقا اگر قراره اصلاحات و آزادی ای هم داده بشه بدید همین آقای ناطق برای مردم بیاره نه ما را اذیت کنید نه خودتان را و نه مردم را تو دعوا بیندازید ! واقعا به نظر من کل این اصلاحات همین بود و ای کاش آنروز حرف آن شیر پاک خورده را گوش می دادند ! الان هفت سال ونیم از اصلاحات گذشت و ما رسیدیم به کجا ؟ این چه دستاوردی برای ما داشت آیت الله خمینی در بهشت زهرا تمام سلطنت پهلوی را اینجور تعریف کرد مردم را معتاد و بدبخت کردند قبرستانها را آباد کردند و زندانها را پر کردند ! اینجا هم این دقیق کاری است که این هفت هشت ساله با جامعه شد کشتند و زندان کردند و یک خفقان دیگری آمد !
- ن _ م : اما بهر جهت ثمراتی هم داشته ....-
ف _ ا : نه نه! اشتباه نکنید این ثمره اصلاحات نیست ! ببینید مثل این است که شما بیائید آمار دانشجویان در زمان پهلوی را درصد بگیرید و الان هم درصد بگیرید بعد بیائید بگوئید این ثمره انقلاب است رشد علمی داشته ایم این یک انقلاب جهانی است این یک موج است اگر ناطق نوری هم رئیس جمهور می شد این وضع بوجود می آمد بهر جهت مطبوعات می آمدند مردم دیگر مردم سالهای دهه اول و دوم انقلاب نبودند از خلسه جنگ و خمینی بیرون آمده اند و تکلیفهای خودشان را انجام داده اند و الان یاد حقهایشان افتادند این دیگر به خاتمی و ....مربوط نیست من یک یادداشتی نوشته ام به اسم "اصلاحات چرا باید پشیمان بود ؟ این در لوموند چاپ شده البته در سایت خودم هست این موضوع را آنجا بررسی کردم برگردیم کمی به عقب ، خاتمی وقتی که می خواست کاندیدا بشود بهمراه آقای کروبی می روند پیش خامنه ای و می گویند حالا که موسوی نمی آید ایشان آماده شده اند که خامنه ای هم بر می گردد و می گوید برای من فرقی نمی کند اما ترسم از آقای خاتمی این است که وسط راه ببرد و استعفا بدهد و خط قرمزهای نظام را زیر سئوال ببرد که آقای خاتمی آنجا قول می دهند که اینکار را نمیکنند و آقای خامنه ای هم قول می دهند که تا آخر همراهی شان کنند و الحق هم که هم خاتمی به قولش وفادار مانده هم خامنه ای !!! اگر کمی منصفم باشیم می بینیم که خامنه ای الحق و الانصاف بسیار پشت خاتمی است و هر جا لازم بوده ازش حمایت کرده اگر نبود این حمایتها الان خاتمی را همین آیه الله های قم نشینی مثل مصباح و یزدی و جنتی و یا مهدوی کنی و خزعلی یا باز عسگراولادی خورده بودنش ! بعد آقای خاتمی می آیند با برو بچه های بقول معروف سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و ...مرکز تحقیقات استراتژیک امثال حجاریان و عبدی و آرمین که حالا که من آمدم شما هم بیائید تنور را داغ کنید که آنجا هم این افراد قول می دهند تا آخر پای ایشان بیایستند به شرطی که ایشان مرد عمل باشند ، اما خوب دیدیم که اینطور نبود و خاتمی بیشتر به قول اولش وفادار بود تا قول دومش، خاتمی شاید درست از دومین سخنرانی اش که در مزار آیت الله خمینی انجام شد و درباره مدینه النبی و جامعه مدنی بود راه خود برای قول اولش را طی کرد و این جریان هم تابع موج جریان جهانی راه خودش را رفت اگر ما در این هفت هشت ساله چیزی هم می بینیم این دستاورد اصلاحات نیست شما نگاه کنید مردم به مطبوعات رو آوردند که دیدید حاکمیت نظام یک شبه دستور قتل عام بیست روزنامه را داد رهبر اصلاحات چه کرد ؟ مردم باز به دنبال خواسته شان برای دانستن رفتند و به اینترنت و سایتها و بلاگها رو آوردند الان هم که می بینید دارند بلاگرها را میگیرند و سایتها را فیلتر می کنند و ... خاتمی هنوز هم می تواند ولی کاری نمی کند چقدر فرصت داشت و کاری انجان نداد در کوی دانشگاه چه کرد؟ در همین ماجرای قتلها چه کرد؟ دسته دسته دانشجو و وکیل روزنامه نگار نماینده مجلس را گرفتند و بردند زندان انداختند و محاکمه کردند ، در روز روشن زیبا کاظمی را بردند در زندان کشتند چه کرد ؟ ، حالا خیلی می خواست توجه نشان بدهد هیاتی را مسئول می کرد برایش گزارش تهیه کنند که بگذارد تو کازیه میز کارش ! این حضور مردم و تقلایشان برای حضور در صحنه و اطلاعات و صاحب نظر بودنشان به کس و جریانی ربطی ندارد این دستاورد دوران گذار است یا بقول الوین تافلر موج سوم . ن _ م : شمااخيراً در مصاحبه ای از وجود دولت در سايه گفته ايد و از نهادهاي غير قانوني كه همچون دولت و مجلس عمل مي كنند و آنها را اصلي ترين و سرسخت ترین لایه مخالف و كارشكنان اصلاحات مدني در ایران اسم برده ايد اينها چه نهادهائي هستند آیا اینها نمی گذارند روند اصلاحات به جلو برود ؟ف _ ا : نگاه كنيد ! يكي ازحرفهای مردم این روز این است كه «يك مملكت يك دولت آنهم به رأي ملت » اما ما می بینیم که هستند نهادها و تشكيلاتي كه اهدافي موازي با اركان دولت دارند و گاهاً مشاهده شده با اغراض سياسي سعي در ناكارآمد نشان دادن دولت و يا با اغراض سود جوئي و مالي ادامه راه مي دهند اینها تماما از یک آبشخور آنهم از حاکمیت نظام یعنی علی خامنه ای خط می گیرند که هر جور دلشان می خواهد نه دولت را بلکه خود خاتمی را هم می رقصانند حرف مردم الان اين است كه ماليات مي دهيم كه وزارت بازرگاني باشد وزارت تعاون باشد بهزيستي باشد و غيره يعني هم رأي داديم رئيس دولت انتخاب كرديم هم ماليات مي دهيم اينها را بنيان مي دهيم پس ديگر اين بنيادها مثل مستضعفان و ۱۵ خرداد و
چه صيغه اي هستند ؟ اينها كه با اين تشكيلات عريض و طويل كه ميلياردها تومان سرمايه ملي را نيز مثل معادن ، سدها ، كارخانه ها و
را در اختيارات دارند و وظايفشان هم نيز گنگ است و از آن مهمتر هيچ شيوه نظارت مردمي هم مثل تحقيق و تفحص مجلس و يا استيضاح زعمايش در مجلس راهم برايش متصور نبوده ديگر قابل تحمل نيست و يا وقتي ما مجلس شوراي اسلامي داريم كه عاليترين و يگانه جايگاه رسمي مقننه كشور هست پس ديگر شوراي انقلاب فرهنگي كه براي خود مقام و حق وضع قانون متصور است يعني چه ؟ در كجاي قانون اساسي ما ميتوانيم اينها را ببينيم . و خوب خاتمی هم اعتراضاتی کرده روزنامه نگاران هم گفتند دانشجویان هم فریاد زدند اما چه اثری داشته ؟ هیچ چرا بخاطر اینکه اینها پشتشان به خامنه ای و به قول خودشان به کوه وصل است دولت اینجا کاره ای نیست به نظر من فاتحه دولتی را باید خواند که سفیر یک کشور استوارنامه اش را بیاورد بجای آنکه به رئیس جمهور یا وزیر امور خارجه اش بدهد برود بدهد به رئیس مجمع تشخیص مصلحت ! این حالا گرچه شیطنت انگلیسی ها بود اما در اصل یعنی اینکه هم خارجی ها دیگر فهمیدند اینها کاره ای نیستند و هم اعتبار آن دولت پنهانی را می رساند . تشکیلات عریض و طویلی که هم بودجه دولتی دارند هم حق قانونگذاری و هم حق اجرا و همه چی خلاصه دستشان است . خاتمی هم اعتراض می کند ولی صوری است کسی هم نیست بگوید اگر بقول شما اینها غیرقانونی هستند چرا برایشان در دولت ردیف بودجه تهیه می کنی ؟برای سازمان تبلیغات برای شورای عالی انقلاب فرهنگی برای بنیاد مسکن برای ستاد امربه معروف و هزار تشکیلات دیگر.ن _ م : مثلاً دادگاه ويژه روحانيت ؟ ف _ ا : نخير ! منظور من دادگاه ويژه روحانيت نيست ! اتفاقاً دادگاه ويژه روحانيت بر اساس این قانون اساسی ای که الان حاکم بر جمهوری اسلامی است هم قانوني است و هم شرعي ، ما می توانیم بگوئیم دادگاه ویژه روحانیت بر خلاف موازین حقوق بشری است ولی بر خلاف قانون اساسی فعلی نیست اگر اینجا مشکلی هم باشد مشکل با قانون اساسی است ، بهتر است كه از بالا و رأس هرم قضائي به اين مسئله نگاه كنيم ما در جمهوري اسلامي داريم كه ولايت فقيه عالي ترين مقام حكومتي است ، ولايت فقيه هم در جامعه اسلامي يكي از شئونش مقام قضاست ولي فقيه ميتواند براي ايجاد انتظام و عدالت در حكومت اسلامي اين شأن و اختيار را بفرد مجتهد و يا مورد قبولي واگذار نمايد كه ما در قانون اساسي ايشانرا بعنوان رياست قوه قضائيه داريم كه وي را رهبر تعيين مي كند ، حالا همينطوري كه ولي فقيه شرعاً و قانوناً ايشانرا تعيين مي نمايد از سوی دیگر هم ميتواند دادگاهي و يا قاضي ويژه اي را هم براي امري خاص تعيين نمايد يعني امری را خاص کند و مأموريتش را به فرد ديگري بسپارد كه دادگاه ويژه روحانيت كه براي رسيدگي به جرائم و تخلفات روحانيون تشكيل شده است از اين جمله اســت ايــن امــري اســت كه ما مي بينيم در قوانين قضائي و ساختاري قوه قضائيه نيز حتي رئيس دادگستري استان نيز مجاز به آن است مثلاً دادگاه ويژه رسيدگي به تخلفات كاركنان دولت يا درباره واقعه خاصي مثلاً دادگاه ويژه مبارزه با مفاسد اقتصادي و
از نظر شرع و قانون ايرادي به شاكله دادگاه ويژه روحانيت نبوده و نيست ايراد اصلي به عملكرد حضرات گرداننده اين مجموعه بر مي گردد كه متأسفانه با توجه به شواهد موجود مونوپل يك طيف سياسي خاص شده و شده اهرم بازدارنده اي براي رقيب بايد انگشت روي اين معضل گذاشت و روي اصلاح اين محور كار كرد نه كليت دادگاه ويژه روحانيت چرا كه اگر اين مجموعه روي خط و معيار اصيل خودش حركت نمايد مشکلی نخواهد بود مگر دادسرای نیروهای مسلح نیست ، اشكالي كه به بعضي از دوستان روزنامه نگار و منتقد وارد است اين است كه آمده اند اصلاً منكر مشروعيت دادگاه ويژه شده اند و نمي گذارند نقد در مسير و فضاي سالم خودش انجام بشود در صورتيكه بجاي تقاضاي برچيده شدن دادگاه ويژه كه خب خواسته اي است كه اجابت هم نمي شود بايد گفت : مثلاً نبايد عبدالله نوري كه قرار بوده توسط محفل نشينان راست افراطي ترور بشود در دادگاهي محاكمه شود كه هيأت بظاهر منصفه و قاضي آن از دوستان سعيد امامي و از مدافعان حركت او و از فعالان جريان راست افراطي مي باشند ؟! نبايد دادگاه ويژه روحانيت را افراد متعصب جناحي حــالا چپ و راستش را كار ندارم پر كنند اين قانون نيست ، و غیر قانونی است كه دادگاه ويژه روحانيت بشود سرقفلي محافظه كاران و راست افراطي ، نبايد بشود محفلي براي حذف و طرد رقيب . یا اینکه تلاشمان را برای تغییر قانون اساسی بکار گیریم ، چراکه تا این قانون اساسی باشد وضع بدین قرار است
.ن _ م : در آن نوارتان و مقالاتتان ما به کرات از آقاي هاشمي و خانم فائزه هاشمي می بینیم که اسم می برید و مطالبی را عنوان می کنید مبنی بر بستگی هایی که ایشان با طیفی از اصلاح طلبان داشبه و دارد مخصوصاً در آن ایامی که اعترافات شما منتشر شد بسياري از گمانها را راجع به فائزه و كارگزاران سازندگي تبديل به يقين كرد
.ف _ ا : من راجع به اين مورد ۲ حرف دارم اول آنكه بهرحال كارگزاران سازندگي جزو ائتلاف دوم خردادي ها بود و در این هیچ حرفی نیست در این هم که پدر معنوی و راس کارگزاران هاشمی است هم که اظهرالشمس است و اينكه آيا آن حرفها راست بوده يا خير من در سئوال اول جواب شما را دادم اما مسئله آقاي هاشمي را من جداي از اين موارد مي دانم ايشان بهرحال بعنوان مرد دوم قدرت از ابتداي انقلاب تا به حال مطرح بوده است وكارنامه آنچنان موفق و شفافي هم نداشته اند ايشان بهرحال بايد روزي تن به شكستن و افطار روزه سكوت بدهند ، پاسخگوئي در اينكه چرا اينقدر علاقه به شكاف در بدنه جنبش دانشجوئي دارند ؟ اينكه چرا خيلي دوست دارند دشمنان آنچناني داشته باشند مثلاُ آن رسوائي بلژيك ؟ يا در مورد اموال و ثروتهاي آقــازاده هــايشان مثــل ياســر و آن سهــم22 درصدی از ۴۷ درصد طرف ايراني شركــت هواپيمــائي ايــران و وعربستان يا در مورد ادامه جنگ و يا اينكه در پشت قضيه بازداشت ۲۳ تن از اعضاي نهضت آزادي صرفاً بخاطر مخالفت با سياستهاي ايشان چه كساني بودند ؟ آيا واقعاً همانطور كه خودشان در مجلس ابراز داشته اند ؟« آقاي سحابي رويش زياد شده بود و گفته بود بگيريدش تا رويش كم بشود » ! و از همه مهمتر ايشان بايد در مورد اتفاقات و حوادثي غير مترقبه كه در زمان ايشان در وزارت اطلاعات روي مي داد ، بيشتر توضيح بدهند ايشان اگر مي خواهند ادامه حيات سياسي شان ميسر باشد بايد به ابهامات موجود پاسخ بدهند . که از این قبیل ابهامات هم تا دلتان بخواهد هست .ن _ م : این روزها شاهد آن بودیم که ماشاءالله شمس الواعظین در مقاله ای به نحوی به تمجید از هاشمی و حضورش در انتخابات آتی پرداختند ،تحلیل شما چیست ؟ نکند آن وابستگی ای که گفتید هاشمی با اصلاح طلبان داشته دوباره جان بگیرد ؟ف _ ا : بله البته تمجید نبوده ایشان گفته اند : دولت شبه دمكراتيك خاتمی از رحم دولت توسعه گرای هاشمی رفسنجانی متولد شد خوب این حرف منطقی است همانی است که من گفتم حالا من گفتم از دل وزارت اطلاعات برآمده مثلا آقای حجاریان و مشارکتی ها می گویند از دل تئوری های ما در مرکز تحقیقات استراتژیک که بحثی نیست هر دوی اینها زیرمجموعه دولت و هاشمی بودند ، و البته دوست و استاد عزیزمن آقای شمس هم نه سخنگوی اصلاح طلبان هستند نه جهت دهنده و خط دهنده به آنها ایشان آمدند یک تئوری داده اند که سه دولت میتوانیم در نظر بگیریم توتالیتر و بحرانی و توسعه گرا که حالاعنوان کرده لیدر این دولت توسعه گرا و بسترسازش میتواند هاشمی باشد ولی غفلتی که اینجا کرده اند این است که ما از دولت بقول ایشان توسعه گرای هاشمی در حالیکه من دولت هاشمی را دولتی توتالیتر می دانم رسیدیم به دولت باز به قول ایشان شبه دموکراتیک خاتمی که می دانیم یک دولت کاملا بحرانی بود ! خوب به قول معروف از آسمان به زمین یا از زمین آسمان ما باید پیشرفت کنیم یا پس رفت این دیگر در کدام قاموس است که باز برگردیم به سوی دولت توسعه گرا ما امروز همه تلاشمان باید برای ایجاد و پیداکردن یک دولت لیبرال باشد که البته متاسفانه صدای پای دولت توتالیتر و دیکتاتوری می آید !
ن_م : آقای ابراهیمی برویم سر اصل مطلب ! تحليل شما از قتلهاي زنجبره اي چيست ؟
ف _ ا : قتلهاي زنجيره اي مسئله و فرايند پيچيده اي دارد كه از چندين زاويه بايد به آنها پرداخت اول آنكه آتش تهيه اين قتلها را چه كسي و چه عواملي تأمين كردند ؟ چرا كه ما مي بينيم در قبل از قتلها به اسم مبارزه با تهاجم فرهنگي آمدند چهره قشر عظيمي از نويسندگان و روشنفكران ، متفكرين فلسفه و حكمت و ديني و فعالان سياسي را برانداز و دگر انديش و حرمت شكن و يا معلوم الحال لقب دادند و اينها را بعنوان هتاكان ارزشها و مقدسات معرفي نمودند در فاز بعد آمدند از يك تريبون رسمي كشور براي اينگونه افراد و كساني كه ارزشها و مقدسات توهين مي كنند حكم در همان دم و آن اعدام كردن را دادند از يكسو هم آمدند با ايجاد و فعال نمودن گروههاي خيـاباني اقدامات خشونت گرايانه مثل حــمله بـه سينماها آتش زدن كتابفروشيها، بازداشتهاي خودسرانه برهم زدن اجتماعات و مراسم ها حتا مراسم و يا ختم و عزاداري مردم را هم تست زدند و خشونت را امري ملموس و عادي در جامعه نشان دادند مثلاً شما اگر بيائيد به عمده برنامه ها و فيلمهاي تلويزيون در يك برهه خاص نگاه كنيد مي بينيد كه پر است از كشت وكشتار و جنگ و ترور بعد هم خيلي عادي با جعبه اي شيريني و گل يكروز عصر رفتند منزل فروهرها و آن دو عزيز را تكه تكه كردند و رفتند پي كارشان درست مثل آب خوردن بهمین سادگي ! البته مسائل ديگري هم هست و اينكه اگر هاشمي و فلاحيان ابزارهاي نظارتي و دموكراتيك مثل حق تحقيق و تفحص از وزارت اطلاعات را محترم مي شمردند ما مطمئناً شاهد اين قتلها نبوديم كه خب متأسفانه خيلي از مسائل قتلهای زنجیره ای مرموزانه ناديده گرفته شد و فراموش شد .
ن _ م : مثلاً ؟
!ف _ ا : مثلاً اينكه تعمدا رهبری نظام علی خامنه ای دستور داد تا در پیگیری از مصطفي كاظمي بالاتر نروند دیگر و یک جوری سرو ته اینرا هم بیاورند ، سعيد امامي هم آنجوري خود به خود بكنار رفت . مثلاً يكي نيامد بگويد آنچه مسلم است اين قتلها در وزارت اطلاعات شكل گرفته حالا خودسرانه بوده یا مسئولانه قبول ، پس تشكيلات عريض و طويل حفاظت اطلاعات وزارت و شبكه ها و سرويسهاي آن چكاره بوده اند ؟ چرا گذاشتند معاونت امنيت و يا اداره كل چپ نو وزارت اطلاعات تبــديل به حياط خلوت جنايتكارن شود ، آيا فلاحيان و دري نجــف آبــادي در جريـان اینكه در مجموعه شان چه ميگذشت نبوده اند ؟ بوده اند ؟ چرا جلوگيري نكردند ؟آيا به قول آيت الله منتظري فقط ماشين امضاء بوده اند ؟ آيا در دوران وزارتشان به غير از دفتر كارشان در خيابان دبستان به ادارات و معاونتها و حوزه هاي ديگر وزارت هم سركشي مي كردند ؟ اينها پارادوكسهائي است كه فقط شخص آقايان هاشمي و فلاحيان و دري نجف آبادي ميتوانند شفافش كنند با پاسخگوئي، که خوب می بینیم که این انتظار هم انتظار احمقانه ای است و آنها هرگز تن به این عمل نخواهند داد از طرف دیگر هم مردم مثل همه اتفاقات هم همه فراموش کردند ! مردم ما مردم روزنامه ای هستند شما نگاه کنید روزنامه امروز دیگر خیلی مهم و عزیز باشد تا شب است دیگر تمام شد رفت پی کارش می روید سفره اش می کنید چه می دانم شیشه با آن پاک می کنید مردم ما هم اینجوری هستند زود فراموش می کنند قتلهای زنجیره ای هم از آن تب های داغی بود که زود عرق آورد الان فقط شده دستمایه چند تا سایت و تلویزیون لوس آنجلسی برای برنامه ساختن و صفحه پر کردن اما هیچ کس مردانه نمی ایستد بگوید پس دادگاه چه شد محاکمه چه شد ؟آن پیگیریهای بین المللی که می گفتند به کجا رسید ؟ چی شد ؟ اصلا مجازات قاتلین پیش کش وکیل خانواده مقتولین را گرفتند آقای زرافشان را گرفتند انداختند زندان حداقل اینرا آزاد کنید . در جریان قتلها چون نقطه ثقل جریان روی عصب نظام بود همه بریدند و زود هم به بایگانی فرستادنش .چرا ؟ چون بقول آن شاعر : گر پرده برافتد نه تو مانی و نه من ! حالا من الان اگر حرفی بزنم خدمتتان می شود مصداق این است که هر کسی از ایران بیاید بیرون باید دیگر بشود مخالف صد در صدی جمهوری اسلامی و باید به زمین و زمان جمهوری اسلامی فحش بدهد باید یک چیزی باشد در مایه های آقای بهروز صور اسرافیل وگرنه سازش کار است ! اما این حرف امروز من و اینجا نیست حرف مال سال هشتاد است در مقاله لیلاج بازنده وقتی در ایران بودم هست ! دقیقا معلوم بود که تب قتلهای زنجیره ای زود فروکش خواهد کرد . من یک واقعه تاریخی می آورم برایتان تا مسئله جا بیفتد : قریش وقتی خواست حضرت محمد را بکشد برای اینکه خودش را از شر پیگیری و مجازات و هزینه دادن این ترور بکاهد آمد از هر قبیله ای یک نفر را برداشت و در این ترور شریک کرد که بروند محمد را بکشند و رفتند و آن مسئله که حضرت علی جای ایشان در بستر بودند و ...اتفاق افتاد در واقعه قتلها هم ما می بینیم که از تمام جریانهای فکری سیاسی نظام در آن بودند هم راست ها دست داشتند هم چپ ها و هم یک جریان دیگر که بقول مرحوم سعیدی سیرجانی از رفقا و دوستان هستندو تا آخرین لحظه ها هم بنده خدا آنهارا دوست می دانست ، که متاسفانه دیکتاتوری اپوزسیون خارج از کشور مجال گفتنش را برایم نمی گذارد ! ما همینجوری به نماینده خامنه ای بودن متهمیم وای بحال آن موقع که مثلا بخواهیم بگوئیم این رفقا و دوستان چه کسی هستند و یا مثلا چه کسی فیلم جلسات درون گروهی این احزاب را برای برنامه هویت به امامی می داد و ... از بحث خارج نشویم بخاطر همین شراکت بود که ما امروزه فقط می بینیم تنها کسی که داد میزند قتلها فقط خانواده های مقتولین هستند و بس ! یعنی این قتلها جریانی بود مشترک تا اگر یک وقت چپ ها داد زدند که آی کشتند آن بقول اکبر گنجی عالیجناب سرخ پوش بگوید ساکت باش اینجا یک مصطفی کاظمی هم هست ، اگر راستها هم داد زدند اینها این کار چپ هاست بگوید ساکت باش مثلا عالیخانی یا امامی ! جریان قتلها و اخص تر آن همین چهار پنج قتل آخری یک جریان پیچیده ای بود که نه امامی می دانست چه می کند نه وزیر و نه کاظمی تنها و تنها همان عالیجناب بود که می دانست مهره ها را چطوری بچیند که مات نشود البته دودش به چشم نظام رفت و بهر جهت حیثیت و اعتبار این نظام زیر سئوال رفت نه تنها نظام به نظر من که اصلا تیشه به ریشه تشیع زدند و واقعا اگر قرار بود اقدامی انجام بگیرد برای پاک کردن این لکه بايد با اين قضيه يك همت مثل همتي كه در برخورد با قضيه سيد مهدي هاشمي شد انجام مي گرفت بايد بافلاحيان با دري نجف آبادي و هركس كه مسئوليتي در آن مجموعه داشته و در آنزمان اين روند شكل ميگرفته برخورد مي شد تا حيثيت افرادي و روحانيون طراز اولي كه شايع شده بود فتواي قتلها را داده اند محفوظ مي ماند که نکردند و نخواستند چون گفتم که شکایت داروغه را به داروغه بردن بود آقاي هاشمي اگر حداقل زير دستانش را مكلف به پاسخگوئي در دادگاه مي نمود شاهد آن افتضاح انتخابات مجلس نبود .
ن _ م : شما در نوار متفاوتي از آنچه كه در داخل پخش شده و در خارج از كشور منتشر شده گفته ايد كه در زمان ساخت برنامه« هويت» دست داشته ايد و حتا هنگام مونتاژ آنها حضور داشته ايد در اينمورد لطفاُ كمي توضيح بدهيد
:ف _ ا : اول آنكه نوار ديگري اصلاً وجود خارجي ندارد نوار ديگري بوده كه در دفتر يكي از دوستانم كه ارتباطاتي با اعضایی از جبهه مشاركت داشت ضبط شد كه موارد آن نيز به هيچ وجه متفاوت نبود همين ها بود حالا شايد كمي هم تعديل شده بود كه بنا به اظهار آن عزيز پس از آنكه متوجه ميشوند نوار اول كه در دفتر خانم عبادي تهيه شده به مبادي زيربط از جمله روساي محترم قواي سه گانه رسيده يعني همان كاري كه ايشان مي خواستند انجام بدهند بنا به گفته خودشان كه دادگاه هم پذيرفت آن نوار معدوم شده است و من خودم با مرور سايتهائي كه متن نوار را آورده بودند به اين قضيه يقين پيدا كردم كه نوار يكي است
.ن _ م : و اما سئوال ما ارتباط شما با برنامه هويت ؟
ف _ ا : اجازه بدهيد بيان اين مسئله را براي آينده بگذاريم !
ن _ م : اما این یکی از مهمترین سئوالات ماست مخصوصا که برنامه هویت را هم خیلی ها آغاز گر این پدیده می دانند ؟
ف _ ا : ببینید من الان از کشور خارج هستم قصد بی احترامی خدا ناکرده به کسی ندارم ولی اینجا خیلی ها هستند که اصلا نمی دانند دوغ چه هست و دوشاب چه ! فقط یک چیزی شنیدند انصار حزب الله و فرشاد ابراهیمی حالا دستشان هم که به مثلا خیلی های دیگر نمی رسدکه بروند سر آن فریاد بزنند و نگاه هم نمی کنند که من درسته که مدتی با این جریان بودم ولی تاثیر آن نوار و این افشاگری ها را هم ببینند آخر همش که نیمه خالی لیوان را که نباید نگاه کرد ، بیرون گود نشسته اند و الدوروم بلدوروم آره این عامل جمهوری اسلامی است و با اونها بوده مثلا همین چندی پیش که اسم ایشان را هم می آورم چون به هر جهت به من تهمت زده و باید جایی پاسخگو باشد ، آقایی بنام خدابخشیان آمده در رادیو صدای ایران عنوان کرده که بله من نماینده خامنه ای در خارج از کشور هستم که وظیفه ام تخریب هاشمی است ! ببینید حالا اینها چقدر دگم هستند این همان قضیه خسن و خسین دختران مغاویه اند هست ! ببینید ما داریم کجا زندگی می کنیم ؟ یکی نیست به ایشان و امثال ایشان بگوید آخه برادر من اولا یعنی در کل این حکومت به این بالا و بلندی کسی دیگر را خامنه ای پیدا نکرده جز من ؟ در ثانی الان هاشمی که همسو با خامنه ای است ؟؟ حالا در این فضا دیگر شما نگذارید من برای خودم کیفر خواست دست این آدمها بدهم که به اندازه کافی ما رخت چرک داریم که این آقایان تا تکان بخوریم می آورند می اندازند روی بند . اما در یک جمله کوتاه بله من در ساخت مستند هویت نه در محتوای آن بلکه در امور فنی آن مثل مونتاژ و تدوین دست داشته ام اینهم بر می گردد به زمانی که من یکی از کارگردانان گروه تلویزیونی روایت فتح بودم و در آن زمان وزارت اطلاعات با توجه به دوستی و روابطی که با بعضی از مدیران این گروه داشت آمد و تولید این برنامه را داد به ما همین ! و هیچ ربطی هم به دیگر ارتباطات و عضویتهای من ندارد ما فقط تیپها را تحویل می گرفتیم و بر اساس ناظر تهیه کننده و کارگردان تدوین می کردیم .
ن _ م : ببخشید گفتید کارگردان ، چه کسی کارگردان این برنامه بود ؟
- ف _ ا : والله اگر عنوان کنم شاید کسی باور نکند و هزار عنوان و لقب دیگر به من بچسبانند و حتی بگویند دیوانه است ! فقط همین که یکی ازهمین دو آتیشه های اصلاح طلبان دوم خردادی که آنزمان دارای نقش و عنوانی در وزارت اطلاعات و صداو سیما بود کارگردان این برنامه بود .
- ن _ م : آیا اینکه گفته می شود مرتضی آوینی هم در این برنامه دست داشته با توجه به گفته شما که در روایت فتح هم تهیه شده درست است ؟-
ف _ ا : من از کسی تا بحال اینرا نشنیدم که آوینی دست داشته و این اولین بار است و جالب هم هست که شما ایشان را می شناسید . به هیچ وجه دلیل من هم این است که آوینی بنده خدا بعد از شهادتش شد آوینی و در تمام دوران حیاتش مغضوب نظام بود حالا از کیهان گرفته تا صداو سیما و ارشاد و حتی دفتر رهبری . مثلا ما رفته بودیم سه ماه با جان خودمان بازی کرده بودیم و آن مستند خنجر و شقایق را تهیه کرده بودیم و صداو سیما فقط بخاطر اینکه آوینی نریش آنرا نوشته بود پخش نمی کرد و می گفت اروتیک است ! خوب من گفته ام برایتان در سوره هم من کنار ایشان بودم حتی یکبار دستور دادند ما یک شماره سوره را جمع کردیم و خمیر شد . آوینی اگر روی مین نمی رفت الان مطمئن هستم با این جریان دموکراسی خواه همسو بود نظام از شرش راحت شد و بعد دید حالا یه جنازه ای این وسط است و همان خامنه ای با یک فرصت طلبی آمد حوزه هنری که یا الله بلندش کنید و همان کیهانی که دیروز نوشته بود کشته شد سریع تیتر زد که سید شهدای اهل قلم! ، نه آوینی در آن قضیه دستی نداشت و اصولا مورد اعتماد هم نبود روایت فتح هم صرفا و صرفا بخاطر این بود که چند تا از بچه های قدیم روایت فتح جذب وزارت اطلاعات شده بودند و میتوانست جای خلوت و ساکت و مطمئنی برای اینکار باشد همین !
- ن _ م : از نقش آقاي شريعمداري در این برنامه میتوانید بگوئيد ؟
ف _ ا : آقاي شريعتمداري ضمن آنکه در اساس این کار نیز با سعید امامی همکاری داشتند و در ضبط برنامه ها و گرفتن اعترافات تصویری از متهمان کمک کار امامی بودند و هم در نسخه اي كه از تلويزيون پخش شد ۳ يا ۴ بار مصاحبه و تحليل داشتند اما در نسخه اصلي ضبط هاي بيشتري از ايشان هست يعني چيزي حدود صدو بيست الي دويست دقيقه ضمن آنكه ايشان نريشن هاي برنامه هويت را نيز نوشته اند و اما نمي دانم چرا سعي دارند اين ارتباط را كتمان كنند من فكر مي كنم صادق ترين يار سعيد امامي و مرد ترينشان آقاي حسينيان است حالا كاري به خط فكري و اعتقادات و جناح متبوع ايشان ندارم اما معرفت ايشان قابل تحسين است كه از دوست خود دفاع مي كند تحت هر شرايطي اين يك مورد ضد اخلاقي است كه شما با فرد دوست ويار غار باشيد همه جا گام به گام باهم باشيد بعد به محضي كه دوستتان حالا يكجوري مشكل دار شد هم خودت را بكشي كنارو سریع رنگ عوض کنی ! هم منكر دوستي با ايشان بشوي حتا به او فحش هم بدهي و بگوئي او دشمن من بوده درست مثل همان حرکتی که گفتم با آوینی داشتند كه قبل از شهادتش هميشه شريعتمداري و نصیری و تیول کیهانی ها فحشش مي دادند حتی در همان قضیه خنجرو شقایق شریعتمداری درکیهان نوشت اینها از خون شهدا دارند کاسبی می کنند !. بعد به محضي كه شهيد شد ، شد تيتر و محبوب كيهان ، اين هم ظاهرا یکی از خصلتهای عجیب شريعمتداري است دیگر ؟ بنده خودم ارتباط و آشنائي با سعيد امامي داشتم و صراحتاً مي گويم، کتمان هم نمی کنم در مقالات و تمام حرفهای خودم هم گفتم نقش و نحوه ارتباط خودم را هم گفتم و اینكه وي را هم آخرين مقتول قتلهاي زنجيره اي مي دانم بهر حال با هر قرائت چه خودكشي چه كشته شدن . ايشان نيز قرباني يك تفكر غلط و مسموم و الحادي شده است همانطوريكه براي فروهرها و مختاري و پوينده فاتحه مي خوانم براي ايشان نيز مي خوانم همانطوريكه براي پرستو ، آرش و ديگر بچه هاي قربانيان متأثر مي شوم براي دو بچه سعيد نيز ناراحت و متأثر هستم ، بهر حال از موضوع خارج نشويم آقاي شريعتمداري بايد پي به اين حقيقت ببرند كه ديگر زمانه فرافكني و ايجاد بحران گذشته تا بتوانند مثل هميشه با زيست در بحران گذران امور كنند و مثل چند وقت عنکبوت بازی کنند ! ايشان عاقلانه است كه كمي به اطراف خودشان نگاه كنند ببينند در چه جايگاهي نشسته اند ایشان نماینده رهبر مملکت هستند و اگر برای رهبرشان و این انتخابش مختصر عقل و احترامی قائل هستند باید یک تجديد نظري در افكارشان داشته باشند و اين پارادوكسهاي گسترده اي هم كه در محاطشان هست را رفع كنند از يك طرف خود را نگران و مدافع ارزشها و مقدسات مي دانند بطوريكه اگر مثلاً يك ديوانه در فلان ديوانه خانه يك جسارتي به مثلاً حضرت يعقوب (ع) بكند اينرا يكهفته اي تيتر مي كنند و تحليل و نظر و مصاحبه بعد به نوعي ربط داده ميشود به رئيس ديوانه خانه و نهايتاً وزير بهداشت و دست آخر به رئيس جمهور منتهي مي شود كه آهان ببينيد اين قضيه از ايشان آب مي خورد ! دقیقا مثل همین چند وقت پیش که آره یک مرد عنکبوتی یک شبکه ای دارد که یک سرش در سایتهای مثل امروز و روزنامه اعتماد است و سر دیگرش در بروکسل و پیش بنده خدا فرشاد بیان ! ولي در «قند پارسي» بصراحت به ام الائمه حضرت زهرا (س) جسارت و توهين مي شود د رحاليكه آقاي شريعتمداري در آنجا مشغول فعاليت بوده و بلكه بقرار موثق قبل از انتشار نيز در جريان بوده اندو انگار نه انگار كه اصلاً اين اهانت عظيم انجام شده است،خب اين تناقض چگونه قابل درك است ؟ مثلاً ايشان از ايام يورش به كوي دانشگاه به بعد هر جا كه ميخواهند از غائله كوي نام ببرند مي گويند شورشها ساخته و پرداخته گروه طبرزدي و يا حزب ملت و پان ايرانيستها در حاليكه اگر اين آشوبها را زير سر پان ايرانيست ها بدانيم پس عامل اصلي آشوبها خود ايشان هستند ! چرا كه در زمان آقاي هاشمي و وزارت اطلاعاتي آقاي فلاحيان وقتي كه آقايان پزشكپور و بني احمد تقاضاي برگشت به ايران مي نمايند و حالا به نحوي از نظام امان نامه مي خواهند ايشان بعنوان كارشناس پرونده در اطاق ۹۱۵ هتل بزرگ آزادي مي نشيند و ساعتها با ايندو صحبت مي كند و بقول معروف عقايد و نظراتشان را سبك وسنگين ميكند و نهايتاً طي نامه اي موافقت خودشانرا با اين اقامـت بـه وزيــر اعلام مي نمايند و حتي در هامش نامه قيد مي كنند كه احتياجي به گرفتن مصاحـبه تصويــري و اخـذ توبه نامه هم نيست چرا كه فكرنمي كنم خطري ازجانب اينها نظام را تهديد بكند ، پس اگر پان ايرانيستها و حزب ملتي ها آشوب طلبند چرا امان نامه و اقامت ايشان را تجويز نموده ايد یا اینکه شما كه اينقدر مشتاق نيمه پنهان ديگران هستيد و مي گرديد در شجره نامه افراد تا يكنفر را كه مشكل داشته پيدا كنيد و علم كنيد يكبار شده به حسين باروتي عضو تيم عملياتي ارتش ملي آزاد يبخش سازمان مجاهدين اشاره بكنيد از اين موارد راجع به آقاي شريعتمداري بسيار است
ن _ م : شما یکبار اقدام به شکایت از کیهان و شریعتمداری نمودید و پیش از برگزاری دادگاه شكايتتان را از ايشان پس گرفتيد علتش چه بود ؟
ف _ ا : به چندين دليل عمده كه اصلي ترين آنها احترام به شأن و منزلت وجايگاه مطبوعات و رعايت قاعده آزادي مطبوعات بود و آن با شعار دفاع از آزادی مطبوعات ما در آنزمان در تضاد بود و اينكه اعتقاد دارم اتفاقاٌ علي رغم خط مشي اي كه در روزنامه كيهان حاكم است بايد همچنان منتشر بشود اعتقاد من اين است كه همه بايد تربيون داشته باشند حتا اگر روزي مثلاً قشر چاقو كش ها هم خواستند نشريه داشته باشند بايد اجازه اش را داد چرا كه اين خودش يعني تن دادن به رعايت قواعد بازي كه يعني آمده ام تريبوني ايجاد كرده ام ومي خواهم حرف بزنم ، مي خواهم باشم ،خب اين شروع خوبي است چرا كه همين كه فرد تن داد به گفتگو بيش از نيمي ازمشكلات و موانع برسر راه تعامل برداشته شده ببينم به نظر شمــا ترور حجاريان زشت بود يا مطالب کیهان و شلمچه و جبهه بله بايد اين طيف تريبون داشته باشند تا به نحوي بتوانند حضور خودشانرا در جامعه اثبات كنند اينجا ديگر ما با باقي وشمس الواعظين که طرف نيستيم اگرروزنامه جامعه ونشاط بسته شد شمس هيچوقت نمي آيد وسط ميدان ولي عصر داد بزند نمي آيد توختم كسروي در مسجد سهروردي براي اينكه حرفهاونظرات خودش رانسبت به آن مرحوم اعلام بكند بزوركتك درمسجد را ببنددوباكتك مردم رابنشاند كه گوش كيند ماراجع به ايشان حرف داريم ! نع ! آقاي باقي اگرتريبون ازش گرفته بشود مي رود مي نشيند توي خانه اش وكتاب مي خواند فكر مي كند وبرنامه ريزي مي كند براي فردا براي ۴ سال آينده می رود وب سایت تشکیل می دهد نمي رود كه ديگر مثلاً سعيد مرتضوي را ترور كند ، ما اينجا تو قضيه شلمچه وكيهان و جبهه ورسالت و از قبيل نشريات اتفاقاً اگر خواستند خودشان هم به نحوي روزنامه شان را تعطیل كنند نبايد بگذاريم ، بايد اينها همچنان حرفشان را بزنند ، ادبيات و تفكرشان را براي مردم نمايان كنند تا مردم اينها و سطح فكر و ادبياتشان را بشناسند و ديگر اينكه شكايت از كيهان به قوه قضائيه باز همان قصه کهنه شكايت داروغه به داروغه است و تأثيري ندارد جز اتلاف وقت .
ن _ م : آقاي ابراهيمي ايشان بازجوي ويژه سعيد امامي بوده اند ؟
ف _ ا : ببينيد آنچه اظهر من الشمس است ايشان در زمان فلاحيان مسئول گروه اجتماعي وزارت اطلاعات بوده اند و د ربعضي پروژه هاي وزارت نيز مثل پروژه هاي اربعين و يا ميثاق بازجوي ويـژه بوده اند ، اين مسئله هم از همان مسائل عجيبي است كه ايشان خودشان دارند حادش مي كنند ما از اينطرف هم در اردوگاه دوم خردادی ها حتا در سطح تئوريسن ها داريم افرادي را كه سابقه كار اطلاعاتي و امنيتي داشته اند و کتمان هم نمی کنند مگر نه اينست كه ما ميگوييم اين مملكت اسلامي است و رفتگرش هم در حين كار ثواب مي برد ديگر تكليف بازجوي ويژه امنيتي كه مشخص است ، پس حتماً تخلفاتي شده كه ايشان از ابتداي امر منكر مي شوند حكايت همان حكايت بگو الف است شايد مي ترسند صحبت از سعيدي سيرجاني بشود و يا اينكه آقاي صباغيان تا حاضر به مصاحبه براي برنامه هويت نشدند تعزيرشان تمام نشده بهر حال ديگر سني از آقايان صباغيان و عزت الله سحابي و عيسي خندان گذشته كه بيايند دروغي اينچنيني بگويند اينها واقعياتي انكار پذيرند شايد امروز از قبولش بشود شانه خالي كرد ولي فردا خير .
ن _ م : اگر هم موافقید کمی به گذشته خودتان هم بپردازیم ؟
ف _ ا : همان داستان رخت چرکها و انداختن روی بند !
ن _ م : نه بیشتر می خواهیم ناگفته هایتان رابدانیم اگر مایل باشید ؟
ف _ا :(ایشان می خندند ) باشه حرفی نیست .
ن _ م : چه شد كه د رحمله كوي دانشگاه شما بيكباره تغيير جهت داديد و خود را از بدنه فعال گروههاي فشار كنار كشيديد ؟ مگر شما چه ديديد ؟
ف _ ا : اختلاف ما البته يك شبه نبود من دقيقاً شايد از چيزي حدود يكسال قبل از كوي دانشگاه تصميم به كناره گيري داشتم و البته در آنزمان هدفم فعال شدن در يك بخش ديگر بود و حتا اين موضوع را صراحتاً هم اعلام نموده بودم اما خوب قول گرفتند كه تا انتخاب دبير سياسي جـديد در كنــگره سـال آتي بمانم در همان زمان معمولاً ديدارهـاي عمومي نيز داشتيم معمولاً خانواده هاي شهدا و رزمندگان و عمده تيپ هاي كه اهل نماز جمعه بودند اگر مشكلي داشتند درهمان نماز جمعه مي گفتند و يا مي آمدند دفتر . يكروز در دفتر جبهه فرهنگي نشسته بودم يك مادري آمد و گفت پس از سيزده سال پيكر پسرش پيدا شده و آوردنش و ما هم رفتيم اين تابوت و پيكر شهيد را آورديم الان سه روز است كه در منزل است دلم هم طاقت ندارد غريبانه ببريم دفنش كنيم مي خواهم برايش حداقل يك مراسم مختصر زيارت عاشورا بگيريم ولي الان پول نان خالي براي شام هم ندارم بالاخره بايد يك قند و چائي بگذارم جلوي مردم ، گفتم شوهرتان كجاست گفت از غصه شهيدم دق مرگ شد خودم هستم و يك دختر بچه بيست وچند كه مي فرستمش بالا شهر ميره تو خانه ها رخت و لباس ميشوره ، سبزي پاك ميكند خلاصه اينجوري بگم كلفته ، بد تكوني خوردم عجب ما براي مثلاً يك تجمع مردمي كه مردم را جمع كنيم بياوريم براي استيضاح عبدالله نوري شعار بدهند جلو مجلس يكهو مي ديدي ميليونها تومان خرجمان مي شد و آنوقت همين خانواده شهيد كه هرچي مي خواهيم ازش هزينه مي كنيم سه روز جگر گوشه اش را برده خانه اش نگه داشته تا پنجاه تومن جمع كند قند و چائي بخرد مراسم زيارت عاشورا بــراي پســر شهيــدش بگيرد حقيقتاً از آنروز به بعد از تمام اين كارها نفرت پيدا